تبلیغات
زبان سرای بهشت - خاطره ی من
اینجا مدرسه ی زبانه خشگله

خاطره ی من

یکشنبه 30 مهر 1391 10:40 ب.ظ

نویسنده : ...

امروز با بد بختی زیاد از خواب بیدار شدم بعد هم  رفتم مدرسه و صف گرفتم و بعد هم برنامه های صبگاهی انجام دادند و منـــــ هم داشت سر صف

خوابم میبرد ولی یکدفه با صدای آهنگ ورزش از خواب پریدم و  چون نوبت کلاس ما بود برنامه اجرا کنه من رفنم و در ورزش شرکت کردم و خوابم هم پرید

بعد هم رفتیم توی کلاس و خانم گفت زنگ اول  امتحان ریاضی رومیگیرم یه دفعه برگه ریاضی جلوی چشمم  ظاهر شد و بعد هم کاملیا (مدیر وب )

که هم کلاسی منه و کنار من میشینه با دیدن برگه چشماش چهار تا شد آخه یه سوال های سختی توش نوشته بود که   ابو علی سینا هم بلد نبود

حلشون کنه ولی بعد از 57 دقیقه من  همه ی سوال ها رو جواب دادم و برگه رو دادم به خانم بعد از اینکه  همه ی بچه ها امتحان دادن خانم جواب

سوال هارو فت و من و کاملیا هی جیغ می زدیم هورا هورا هورا چون سوال ها رو درست جواب داده بودیم و بعدش خانم برگه های جغرافیا رو داد من 20 گرفته بودم

و ریاضی رو هم20 میشم . هوررررررررررازنگ یکی موندهبه آخر ورزش داشتیم بعد رفتیم توی حیاط نصف بچه ها بسکتبال و نصف دیگشون که من و کاملیا هم

بین اونا بودیم رفتن والیبال  ولی خانم داور رواز اونگروه انتخاب کرد برای همین هم گل هایی که ما میزدیم رو حساب نمی کرد و هی برامون خطا میگرفت

فکر کرده بد کیهولیبعد هم خانم با سوتش یه سوت بلند زد ( گوش من کر شد ) و گفت برید بالا الان زنگ تفریح می خوره ولی آخرش کروه م برنده شد

بعدش دوستم  بهم خبر داد که کلاس زبان تشکیل نمیشه منم یه روز کامل وقت داشتم استراحت کنم و رفتم خونه و تا ساعت 6 بعد از ظهر خوابیدم و خیلی


حال کردم و الان هم توی نت هستم و می خوام کامپیوتر رو خاموش کنم و بخوابم .


بــــــــــــــــای  بــــــــــــــــای



شما امروز چیکارا  کردید ؟ توی نظرات بهم بگید



دیدگاه ها : نفر خطره ی من رو خوندن
آخرین ویرایش: یکشنبه 30 مهر 1391 11:10 ب.ظ




دیکشنری آنلاین

ابزار وبمستر